حكيم زجاجى
1029
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بلى ابن نعمان فرخنده بود * به دو جان گردنكشان زنده بود . . . . . . . . . . . . . . . پور آن زادمرد * چو برخاست قصد نشابور كرد به ايام نصر بن احمد چو هور * نشابور بستد به مردى و زور بر آن سيصد آن روز نه سال بود * كه سامانيان را بدان حال بود گرفتند او را بكشتند زار * برآمد بر اين مدتى روزگار سفار بن شيرويه سر « 1 » بركشيد * به قزوين ز گردنكشان سركشيد ورا مردآويج پور زيار * بكشت و برآورد از وى دمار . . . . . . . . . و رى تا به حلوانزمين * ورا شد ، چو بگشاد سر از كمين چو هارون كه بود از نژاد غريب * برون آمده بود مرد مهيب سرافراز معروف فرزند قال ( ؟ ) * بيامد چو سام نريمان و زال . . . . . . . صف خيل بيرون چو كرد * گرفتار شد ز آن سرافراز مرد فرستاد او را به بغداد باز * بر مقتدر شاه گردنفراز خليفه ورا خط و منشور داد * چراغ درون ورا نور داد . . . . . . . . . . . . سلطان بنوشيد مير * مثالش ببوسيد روشنضمير نماينده آويج باداد بود * صفاهان بدان مير آباد بود ز مردى تكبر به سر درگرفت * مقام از بر چرخ برتر گرفت خريد آن دلاور غلامان ترك * به غايت شد آن نامبرده بزرگ غلامان به ناگه به گرمابه در * بريدند از آن مير داننده سر ببردندش از اصفهان سوى رى * بر وشمگير آن شه نيكپى ز آويج . . . . . . . . وشمگير و نار ( ؟ ) * برادر بدند آن سه فرخندهكار بود جايشان قبه وشمگير * تو اين مرگ را خوار و آسان مگير بود اصل [ آن ] نامداران ز گيل * بر و باغشان بيشتر اردبيل به ايام آن نامداران پيش * برفتند اين ديلمان دلپرريش ز همدان به شهر كره ( ؟ ) پر ز درد * برفتند هرسه برادر چو گرد
--> ( 1 ) نك : اشتاد ، رستگار ، منصور ، فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ج 1 ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، 1369 .